خرید بک لینک
یه فکتای پشم ریزونی امشب راجب دوستام شنیدم که حقیقتا پشمام! از فکر خوابم نمیبره باز افتادم تو چرخه ی باطلی به نام رابطه با هدی، که البته انتخاب خودم بود، من آگاه بودم به اینکه قطعا حس سردرگمی، دروغ شنیدن، مبهم بودن و کذایی بودن رو باز هم قراره تجربه کنم ولی حقیقتا نمیدونستم که قراره اون بازم این چرخه ی روابطش رو تکرار کنه! نمیدونستم وقتی میام قراره دوباره عاشق یه نفر دیگه بشه و و و ...از قضاوت میترسم واسه همین اجازه نمیدم حداقل چیزایی که توی ذهنم میاد رو به زبون بیارم. فقط از رابطه ی این شخص با تماااااام افراد نزدیک زندگیم میترسم و خب یه سری چیزا هم تحت کنترل من نیستامشب سعی کردم به دوتا دوست که اسمشون رفیقه ولی ده ماهه که همدیگه رو ندیدیم( نه اینکه نتونستیم و نشده، چشم دیدن همدیگه رو نداشتیم) بفهمونم که چقدر این اخلاقی که دارن چندشه، و خداروشکر که یکم فهمیدن! هر چند که من به پای اونام نمیرسم توی این موارد ولی خب! ایهام شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۸  |  12:36 AM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 21:39

عاشق روزایی ام که این وقت روز توی خونم، نور طبیعی خونه رو میبینم،آفتاب نارنجی که داره غروب میکنه رو میبینم، و در همون حال میخوابمولی بعدش که بیدار میشم به زمین و زمون فحش میدم که چرا انقدر خوابیدم:) آخه هوا تاریک باشه بیدار بشی خیلی حس بدیه ایهام یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۹  |  4:27 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 21:39

همکارم نشسته بغلم داره کاپوچینو میخوره، من ماشین ندارم برم از این دکه سر خیابون بخرم، اون یکی همکارمم رفته ماموریت که بش بگم داری میای بپر ازین دکه دوتا کاپوچینو بخر بیا، و اون یکی همکار بی خیرمم که بش پیام دادم اصن معلوم نیس پادگانه یا زنده س یا چیدر نتیجه : عنوان ایهام پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۳  |  8:10 AM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 21:39

تاحالا به این ساکتی نبوده اینجاعلی داره تمرین میکنه روی پای راستش، و بعدشم باید بریم تعویض روغنی پسرعمه جان،ضد یخ بریزه سر ماشین و ماشینو چک کنه ببینه این صدای چیه:( امیدوارم فقط یاتاقان نباشه که هر چی پول جمع کرده بودیم باید خرج ماشین کنیمخدایا حالا درسته ما انکارت میکنیم ولی توام دیگه دهن مارو نگا! ایهام شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۱  |  6:59 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 7:39

چقد خواب بعد از ظهر در عین حال که حال میده آدمو نحس و سگ اخلاق میکنه! البته خودمو عرض میکنم ایهام یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۲  |  6:14 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 7:39

به محض اینکه بیدار شدم به این فکر کردم که پس کی پنجشنبه میشه نرم سر کار و بریم مهمونی:/ ایهام دوشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۳  |  6:36 AM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 7:39

سلاممن برگشتم به اسم وبلاگ اصلی خودم.اسمی که باهاش وبلاگ رو شروع کردم. اینجوری احساس بهتری دارم کون لق هر کسی که بخواد منو پیدا بکنه و نکنه! بله همینقدر بی ادب برگشتم کی میگه درست چیه غلط چیه؟! چند وقتی بود نه به وب خودم سر میزدم نه وبلاگای دیگه رو چک میکردم.عجیب درگیر زندگی ام و زندگی تا دسته فرو کرده در ما. هر روزم با یه چالش عجیب. چالش که میگم منظورم همش بد نیس چیزیه که منو در حد یه میلیمترم که شده بزرگ کردهشروع میکنیم دوباره با ماهی مائدهموقعیت: تو ماشین با صدای محسن چاوشی ایهام پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۸  |  3:19 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1402 ساعت: 0:51

بعد از کلی زانو درد و نفخ شکم و هله هوله خوردن و بازهم سیر نشدن و یک هفته مداوم سگ سگی کردنو افسرده بودن، الان پریود شدم و این خون لامصب داره از رحم خارج میشه! حالا جالبه که نوار ندارم! ولی خوبه که الان پریود شدم.امروز توی ماشین تو مسیر که بودیم علی بهم یه حرفی زد که واقعا تکون دهنده بود.نگرانشم. ایهام پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۸  |  11:18 PM

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1402 ساعت: 0:51

خدایی هیچوقت فکر نمیکردم اینجا بخوابم! امشبو تهرانیم، شهریار! فردا صبح ساعت هشششششت میریم به سمت چالوس

برچسبها: سفرنامه

برچسب: نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1402 ساعت: 0:51

صفحه بندی